تبليغاتX
morenna
خوابی که از سرت پرید من بودم
پرم از حس بد

پر از انرژی منفی

یا به قول بعضیا هارمونی منفی

شاید ربط داره به دوره ای از زندگی که گاهی پیش میاد

اما واقعا حس بدیه

شاید شغلم و از دست بدم

اما خودم میدونم نگرانیم واسه این نیست...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 2:0  توسط morenna | 

رفیق من سنگ صبور غمهام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمیفهمه که چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلیا

خیلی دلم گرفته از خیلیا...

اگر چه هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

صدای سازم همه جا پر شده

هر کی شنیده از خودش بی خوده

اما خودم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید

همیشه محتاج به نور خورشید

        آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 0:42  توسط morenna | 
 

در میوه چینی بی گاه رویا را نارس چیدند

 و تردید از رسیدگی پوسید !

       آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

    پریروز دوساعت تنها رفتم پشت بوم نشستم و به آسمون نگاه کردم...

    دیروز دو ساعت رفتم روی تختم دراز کشیدم و به تابلو های روی دیوار خیره شدم

    تصویر آدم هایی که به سمت غروب می رن...

    سر یه لجبازی ساده برنامه کاشان و کنسل کردم.پشیمون نیستم ولی....

    امروز یه جا خوندم متولدین آذر اول عمل می کنن بعد فکر می کنن...

    امروز همش استرس داشتم.شاید به خاطر امتحانام... رئیسمون عوض شد و حالا یه خانم

    سرپرستمونه و خوشحالم...

    الانم متین داره به زمین و زمان غر می زنه.میگه حوصله هیچ کس و نداره حتی نامزدشو!

    دیشب خواب دیدم رفتم همدان و داریم با بچه ها یه اتاق تو خوابگاه انتخاب میکنیم...

    از صبح این رویا توی خاطرمه.همش میرم توو فکرو برمی گردم و ذهنم پر از خاطره میشه...

   

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:3  توسط morenna | 
 

اگر شما هم ای میل یا اس ام اس ی با این مزمون دریافت کرده اید که

(سایت گوگل اسم خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر داده است، اگر یک میلیون نفر اعتراض خود را به این آدرس ارسال کنند گوگل مجبور به تغییر این عنوان می شود)

http://new.petitiononline.com/sos02082/petition.html

لطفا بی تفاوت از این موضوع نگذرید

وبا کلیک بر روی لینک فوق اعتراض خود را ثبت کنید

با کلیک روی این آدرس صفحه ای باز می شود که از کاربر درخواست می شود در صورت تمایل و پس از خواندن متن اعتراض با وارد کردن نام و آدرس پست الکترونیک خود این نامه را امضا کند.

 

ترجمه متن نامه اعتراض به این شرح است:

به: انجمن کتابخانه های مخصوص آمریکا و بخش انجمن کتابخانه های مخصوص خلیج عربی

دکتر ربکا بی. وارگا و دکتر سیف عبدالله حمود الجبری

احترما:

ما، امضا کنندگان تقاضا داریم که انجمن کتابخانه های مخصوص ایالات متحده آمریکا عناوین "بخش خلیج عربی انجمن کتابخانه های مخصوص و .... را به نام "خلیج فارس" تغییر دهد.

 

در ادامه لازم به یادآوری مدارک تاریخی خلیج فارس است. آیا احتمال دارد که شما آگاه باشید در سازمان ملل چندین تصویب، این عنوان را برای این آب به رسمیت شناخته اند؟ خلیج فارس؟ از جمله تازه ترین گزارش گروه استاندارد اسامی جغرافیایی سازمان ملل، سند شماره 61، وین، 28 مارس 2006 که بر این نام به عنوان نام اصلی این خلیج تاکید کرده است؟ خلیج فارس؟

 

ما امیدواریم که اکنون و در این موقعیت و پس ارزیابی و خواندن درخواست ما، شما تصمیم درستی در این زمینه اتخاذ کنید. با سپاس از بررسی شما.

 

در حقیقت این نامه اعتراض به سایت گوگل نوشته نشده است، بلکه کاربران در اعتراض به اقدام انجمن کتابخانه های آمریکا در خصوص تغییر نام خلیج فارس به عنوان جعلی "خلیج عربی" این درخواست را تنظیم کرده اند.

.........................................................................................................

متن از وبلاگ سارا دختر آسمانی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:36  توسط morenna | 

همیشه روزهای نزدیک تحویل سال یه حس عجیبی دارم.حتی اگه همه چیز خوب باشه دلم یه کم میگیره اما نمیدونم از چی!

هوا یه جوری میشه انگار ابری میشه.نمی دونم.فکر می کنم به اون یه سالی که گذشت...دیشب رعنا یه جمله ای گفت که من و خیلی

توو فکر برد.گفت ای کاش الان پارسال همین موقع بود و من اصلا نمیرفتم دیگه...

داشتم فکر میکردم چه کاری و توی این یه سال کردم که دلم میخواست زمان برگرده و بگم ای کاش نمی کردم...

دلم نمیخواد اون حس بار سنگینی که توو بعضی کارا بهم دست می ده و یهو زمین می ذارمش و نفس راحت میکشم بهم دست بده!

گاهی فکر میکنم خیلی چیزا رو خیلی راحت بی خیال شدم.خیلی کارا میشد کرد خیلی حرفا خیلی خیلی...ولی نکردم

خیلی کارا بوده که نباید انجام میدادم ولی انجام دادم خیلی خیلی...چرا آدم باید این قدر زمان از دست بده...

کاش میتونستم دو سال بعد و ببینم. فقط دو سال برام کافیه...همه چیز به زمان برمیگرده.اصلا همه چیز از این زمان لعنتی سر چشمه

گرفته...همه ی این سالها همه ی این محاسبات،مقایسات، مقدرات...

میگن خدا آدما رو آزمایش می کنه.هر کسی و یه جور.من و یه جور،تو رو یه جور،اما چرا من و این جوری؟!

خدایا تو که نتیجه اش رو خوب می دونی،دیگه منم فهمیدم ،منتظر چی هستی!

می خوای اعتراف کنم؟خیلی سخته خیلی...

خیلی سخته هر روز صبح که از خواب بلند میشی به جنبه های مختلف زندگیت فکر کنی و در هر لحظه تصمیم تازه ای بگیری!

مهم نیست من تمام گره ها رو باز می کنم اما بعضی اش خیلی کوره خیلی...

اما من که خودم و خوب می شناسم.خیلی خوب....خیلی...

همین که بهش فکر میکنم یعنی...

تو چقدر بهش فکر میکنی؟!

چرا چیزی نمیگی! می ترسم از اینکه یه روز بهش خیلی فکر کنی...خیلی...

" من در زندگی آموخته ام که زود ببینم. زندگی می گذرد، و هرگز یک لحظه دوبار به دست نمی آید. باید آناً خواست، یا آنکه هرگز نخواست. "

خیلی سخته خیلی...

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

اینم آخرین یادگاری از زمستون.

کاش همه ی آدما قدر نعمتهایی که خدا بهشون می ده رو بدونن....کاش...

"تو هم مثل من به خود می گویی امسال بیا و از گناه عاری باش

سال پیش نیز این گونه گذشت امروز را بی دلیل بهاری باش"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 21:41  توسط morenna | 
توی شرکتم.

سخت مشغول کار.

دارم توی گوگل سرچ میکنم.

طراحی ناخن...

متین از منم جدی تر کار میکنه.

در اتاق و بسته و داره فیلم میبینه!oh brother

واقعا کار کردن سخت شده.

این آقای آبدار چی هی میاد و می ره و آرامش و بهم میزنه.

به من میگه مثل هایدی صحبت میکنم.

پس فکر کنم باید برم شیر گاوارو بدوشم و از چشمه آب بیارم و گله رو ببرم چرا!

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 15:55  توسط morenna | 
زمان را میشناسی؟

می گویند حلال مشکلات است.

مرا کی در خود حل می کند؟!

                            آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 19:37  توسط morenna | 
ویکتور هوگو در پانزده سالگی بر روی دفترچه خاطرات خود نوشت:

"می خواهم شاتوبریان باشم یا هیچ نباشم"

و سرانجام برتر از آن نویسنده نامدار شد...

ولی من فقط می خوام خودم باشم...این یعنی چی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 15:51  توسط morenna | 
                    Image and video hosting by TinyPic

                                              Happy new year

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 15:9  توسط morenna | 
می خوام بنویسم اما هیچی توو ذهنم نمیاد.مجبور نیستم اما دلم میخواد....

دلم واسه امتحانا شور میزنه...از الان دارم به تموم شدنش فکر میکنم....

دلم واسه هوای پاییز تنگ میشه آخه داره میره.کاش برف بیاد دلم برف حسابی میخواد دلم هوای همدانو کرد دلم واسه نجمه تنگ تنگ شد....دلم واسه بچه بودنمون تنگ شد.چرا دارم بزرگ میشم! اونم این جوری فقط یه حس....!

اگه بگم دلم واقعا هوس سیگار کرده مغز خودم یه errorگنده میده!من...؟سیگار...!

اون موقع که همه میکشیدن من حتی بهش دست نزدم حالم ازش به هم می خورد اما حالا دلم واقعا میخواد...فکر میکنم یه جور خلسه ی الکیه.نمی دونم...سیگار با چشمای بسته...توهمات و تخیلات خودم ....به هیچی فکر نکنم به هیچی....دلم میخواد من زمانو جلو ببرم نه زمان منو.

رفتم توی گذشته هام دقیقاهجدهم آذر ۸۵که اینجا نوشتم :

خدایا شوخی دیگه بسه!!!                   بیا یه کم جدی باشیم!

دیگه بیداری بسه                                خواب می خوام عمیق و طولانی.خلاء...!!!

می خوام وقتی از خواب پریدم اینجا نباشم.هر جا شد شد.

اینجا نباشم!!!

من سردم است و فکر می کنم هیچ گاه گرم نخواهم شد!                                                      مثل سکوتهای میان کلاس محبت عریانم.و زخمهای من همه از عشق است از عشق!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 16:26  توسط morenna | 
اوضاع اون بالا چطوره؟این پایین بد نیست...گاهی احساس میکنم من و نمیبینی اما در مقایسه با بعضیا انگار زیادی ام دیده شدم.

تا میام بهت شکایت کنم یه آدم نابینا میبینم...یه پای شکسته...یه دست...خدایا هزار بار شکرت که این چشمی که به من دادی میبینه...این پاها راه میره...و این دست که برای دلش مینویسه...

میدونم باید همه چیز و به تو بسپرم میدونم هیچ کار تو بی حکمت نیست اما این بار هنوز نفهمیدم...!

یادمه یه بار خیلی دلم پر بود اومدم کنار پنجره آسمون صاف بود و هوا فوق العاده آروم اونقدر که حتی یه نسیم هم نمیوزید.بهت گفتم خوب اون بالا واسه خودت راحت نشستیا انگار نه انگار که این پایین بنده هات وجود دارن.از کنار پنجره کنار رفتم هنوز یه دقیقه هم نگذشته بود که هوا طوفانی شد!!! چنان گرد و خاکی شد که تمام پنجره هارو بستیم.اون روز یکی از اون روزایی بود که مستقیم باهام حرف زدی و عکس العمل نشون دادی.دلم می خواد یه بار دیگه بهم اونقدر نزدیک بشی...

الان که دارم این و می نویسم استرس دارم اما نمی دونم چرا....اما همه چیزو به دستهای امن و آرام تو میسپارم.خدایا این من این تو.

                                 Fast & Free Image Sharing   

       سر ارادت ما و آستان حضرت دوست       که  هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست

                ..................................................................................................

هر روز با متین کلی در مورد دنی!حرف میزنیم و می خندیم.اگه این چیزام نبود که حوصلمون سر میرفت خوب.دنی یه آدمیه مثل پوریا! متین هم خوبه با اینکه مدت کمیه آشنا شدیم احساس میکنم خیلی وقته میشناسمش...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 11:56  توسط morenna | 

روزها بود که گم شده بودم

یا شاید هم گم کرده بودم!

راه رها شدن از فریادهای درونم رو.

اینجا که رسیدم

رودخونه بود و درخت

کوه و پرنده

ساز و آواز...

یک هم راز...یک هم درد...

ساز داشتی اما

نوای دل من را نمی نواختی

گم کرده بودم همه چیزهای خوب را...

نغمه دلم خاموش شده بود...

می دانم روزی من هم دلم روشن می شود

می دانم روزی من هم به یقین میرسم

شاید!

می دانم من هم روزی مجبور میشوم اعتماد کنم

می دانم آن روزهرجا که باشد از راه میرسد

.................................................................................

حرفام رو دلم سنگینی می کنه.اینجا نمیتونم همه چیزو بگم.

                                                          سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:32  توسط morenna | 
*۹ ماه گذشت....۹ ماه درست به اندازه ی کامل شدن یه نطفه...پر از احساسات متفاوت....

*داریم به شبهای قدر نزدیک میشیم و من حس عجیبی دارم.وقتی اسم شب قدر میاد فقط یاد یه جمله می افتم:اللهی العفو...

۷ سال پیش نمی دونم چی شد که تصمیم گرفتم همیشه نماز بخونم.توو هر شرایطیم خوندم البته بعضی اوقاتم گفتم خدایا حالشو ندارم اگرم بخونم حواسم یه جای دیگست پس بی خیال ببخش...ولی یه ماهی بود که نمی خوندم...نمی دونم شاید آمادگیشو نداشتم...روزه هامم پرید همش قرص می خورم.امیدوارم ببخشه...اللهی العفو....

*بالاخره وقت کردیم و رفتیم گوشی خریدیم.دو ماه بدون گوشی بودم البته یه جورایی کار می کرد اما مرگ مغزی شده بود نه تصویر نه صدا...ولی همچین بدم نبود متفاوت بود انگار منتظر هیچی نبودم...هیچ کسم نمیتونست باهام مستقیما ارتباط داشته باشه...بد نبود فقط بعضیها غر زدند....

*روز متفاوتم  اون روزی بود که من بودم و تو بودی و موسیقی باخ ونمیدونم کی و کی...و البته آهنگای خودمون...اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد....من و گنجیشکای خونه که من عاشقشم... زن زیبا بود درین زمانه بلا!مرسی از بابت این حس خوب.همونی که می خواستم...مرسی از بابت هدیه قشنگت...

*یه چیزی هست که نمی خوام هیچ وقت تکرار بشه...خارج شدن از این حالت فقط زمان می خواد... از درخت دوست داشتن اگر می توانی پیچک تردید را جدا کن!

*امروز صبح که از خواب بیدار شدم موجودی محیرالعقول بودم!اتاقم و مرتب کردم.تمام خورده ریزای توی حال و جمع کردم و قبل از اینکه مامان بیدار بشه ظرفای سحرشونو شستم.قیافه ی مامان دیدنی بود ولی خودم هنوز نفهمیدم چرا؟چگونه؟آیا!

ای چراغ هر بهانه از تو روشن از تو روشن        ای که حرفای قشنگت من وآشتی داده با من

من وگنجشکای خونه دیدنت عادمونه             به هوای دیدن تو پر میگیریم از توو لونه

باز میایم که مثل هر روز برامون دونه بپاشی    من و گنجشکا میمیریم تو اگه خونه نباشی

همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام            بس که اسم تورو خوندم بوی تو داره نفسهام

شعر من رنگ چشاته رنگ پاک بی ریایی       بهترین رنگی که دیدم رنگ زرد کهربایی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:56  توسط morenna | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
یادداشتهای گاه به گاه.فقط همین!

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
سیندرلا
می اندیشم شاید خواب بوده ام
نا کجا آباد
محمد ترفند
بوف-رپ(داداشیم)
زیباترین تنهایی
دل گران
آدمک باران
رز سفید
فرهنگ نام و نام گزینی
عشق یه طرفه
آقا کلاغه و خانوم فنچه
سارا دختر آسمانی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Online User :