تبليغاتX
morenna
خوابی که از سرت پرید من بودم
باران و نور در اسمان چون دو کودک می جنگند.

و هر از گاهی شمشیر هایشان بر پنجره ام می کو بد.

اسمانت را می خواهند ولی صاعقه ات  را نه.من از انها نیستم.

تهدید هایت را هم دوست دارم!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 0:37  توسط morenna | 

میدانم دلگیر می شوی

اما چه کنم پاییز مرا می کشد

شیشه عطرش در جیب من مانده و خودش رفته

تا تمام درختها را بیهوش کند و باز گردد فرصت نیست تا برایت بگویم

خزان روح یعنی چه و من چقدر از بوی پاییز را استنشاق کرده ام و...

فرصت نیست پنجره ها پس از زمستان گشوده می شوند صندلی

صندلی در جاده منتظر است

افتاب می اید و می رود

باران می اید و می رود

برف می اید و میرود

اما تو نه از جاده می ایی

نه از قلب من می روی...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 0:26  توسط morenna | 
امروز من و دنیا داشتیم می رفتیم دانشگاه.از تیز رو(مترو)که پیاده شدیم تو راه داشتیم طبق معمول سیگنال منفی می دادیم.دنیا داشت درباره زندگی سگی صحبت می کرد که توی add listemoon یه firendهم نیست یا اگه هست offe.یدفه یکی از همکلاسیهای چشم قشنگمونو دیدیم که سلام کردو فکر کنم حرفامونو شنیده بود.گفت شماهام که دیر کردین ما گفتیم تیزرو over flow بود.تا دم دانشگاه با هم اومدیمو صحبت کردیم.وای چقد نرماله!مثل یه هم کلاسی واقعی مثل هم کلاسیهای hmd(همدان)نیست.خدا کنه تا اخرش همینجوری به ما لینک نرمال بده.امروز کلاس تربیت بدنی و پیچوندیم.مثل پیام بازرگانی نشستیم تو حیاط..ویز هست ۲ هست صورتی هست خبر نگار هست که گیر داده یه اکیپ چندش هستن که هی به ما نگاه میکنن و سیگنال منفی میدن و fashionطبق معمول گوشه گیره و پورام که وقتی می بینمش قلبم hang می کنه و تا چند دقیقهrestartنمی شه! همه چیز به نظر خوبه اما من

 حس خوبی ندارم...                   

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 0:9  توسط morenna | 
ای دوست

این روز ها با هر که دوست می شوم احساس می کنم

 انقدر دوست بوده ایم که دیگر

وقت خیانت است...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 23:40  توسط morenna | 

دم بوفه ۳ تایی(طبق معمول) وایساده بودیم می خواستیم از علی اقا جنس(به زبونه 

علی اقا یعنی خوراکی) بخریم.داشتم اطرافمو می دیدم که یهو با صحنه عجیبی روبه رو

 شدم.وای خدا چیزی که میدیدم باورم نمیشد!!! ۵ متر اون ور تر فقط رو سر سینا اینا برف

 میومد! کی باور میکنه؟!با انگشتم ناخوداگاه نشونشون دادمو ۳ تایی زدیم زیر خند

هدی گفت انگشتتو بیار پایین تابلو.

خدشون تازه فهمیده بودن.سیوان گفت:ا.......عجب برفی! بعد کم کم شروع شد دیگه

همه جا میومد حتی رو سر ما.                                             ترم دوم بهمن ۸۱-همدان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 23:35  توسط morenna | 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 20:4  توسط morenna | 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 20:2  توسط morenna | 

 

الان ساعت ۳۵/۲ شبه.خدایا چرا خوابم نمیبره؟!اولا خواب بود که نمیذاشت به ادما فکر کنم حالا

ادمان که نمیذارن به خواب فکر کنم.اگه توهم چیزاییرو شنیده بودی که من شنیده بودم و حالا

چیزایی رو میدیدی که من دیدم دیگه اصلا نمی خوابیدی.چرا فکرشون از خودشون وفادارتره؟!خدایا

تا کی می خواست دروغ بگه؟یعنی لازم بود؟ارزششو داشت؟ولی من نمی تونم هرگز.الان ساعت۵

شد هنوز بیدارم.پر از علامت سوال.صبح شد افتاب اومد.باید برم دانشگاه ولی حتی به جواب

یکی از علامت سوالامم نرسیدم.سرم درد گرفته.کاش بهش بگن ازش م ت ن ف ر م.

با چه می توان عشق را به بند جاودان کشید

با کدام بوسه با کدام لب در کدام لحظه در کدام شب؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 20:0  توسط morenna | 

 

خدایا فکر نمی کردم این قدر زود جواب بدی امروز توی دانشگاه من و دنیا با هم پیشنهاد

داشتیمچقدر با نمک بود و تو دل برو و گیتاریستخدایا امشب می تونم بخوابم

اخه فکرم یه ذره ازاد شد.مرسی مهربونترینم نمیدونستم این جوری تلافی می کنی.

دوست دارم...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 19:58  توسط morenna | 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 19:32  توسط morenna | 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 19:22  توسط morenna | 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 19:18  توسط morenna | 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 19:16  توسط morenna | 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 19:0  توسط morenna | 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 18:54  توسط morenna | 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 18:52  توسط morenna | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
یادداشتهای گاه به گاه.فقط همین!

نوشته های پیشین
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
سیندرلا
می اندیشم شاید خواب بوده ام
نا کجا آباد
محمد ترفند
بوف-رپ(داداشیم)
زیباترین تنهایی
دل گران
آدمک باران
رز سفید
فرهنگ نام و نام گزینی
عشق یه طرفه
آقا کلاغه و خانوم فنچه
سارا دختر آسمانی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Online User :