
یه بارم خودم و تحویل گرفتمو به خودم تبریک گفتم مگه چه اشکالی داره به قول بعضیا مرغ و خروس و اردک تولدت مبارک |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 15:5 توسط morenna |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 15:1 توسط morenna |
|
|
دلتنگی...دلتنگی...دلتنگی... آدم که دلتنگ میشه...چه فکرها که نمیکنه... چه اندیشه ها که در خیال خود نداردو...چه رویاها... که گاه خنده را طراحی می کند بر لبان...و گه غم را بغضی می کند شکسته در سینه تا در پی بهانه...قطره اشکی جاری شود بر گونه ها.
دلم تنگ نمیشه اما گاهی می گیره نمی دونم بهش چی می گن شایدم همون دلتنگیه! می دونی بیشتر از همه دلم واسه کی تنگ شده؟واسه کسی که همه چیزم بستگی به اون داره. اون خیلی راحت می تونه منو از این رو به اون رو کنه.می دونی کیه؟کودک درونم! مدتهاست ازش خبر ندارم گمش کردم نیست.یه زمانی نه خیلی دور هر چی که اون می خواست می شد.هر کاری اون می گفت می کردم. از همه ی ایده هاش خوشم می اومد.بکر بود و مسرت بخش.بودن با اون لذت بخش بود.دلم براش خیلی تنگ شده. فکر کنم باهام قهره.آخه دیگه بهم نمی گه چی کار کنم.شایدم فکر می کنه دیگه وقته اونه که ازم خداحافظی کنه.ولی من نمی خوام.تورو خدا اگه دیدینش بهش بگین مدتهاست منتظرشم! بهش بگین می خوام دوباره بچه گی کنم!!! ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند اگر عمری باقی بود آنچنان از کنار روزگار بگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه دل ناماندگار بی درمان من! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 15:23 توسط morenna |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 21:27 توسط morenna |
|
|
۱-دوستت را همیشه کمتر از خودت دوست بدار.
۲-اطمینان داشته باش اگر تو نبودی کسی می بود. ۳-تا می توانی دروغ بگو اما تابلو نشو. ۴-اگر هم تابلو شد پشیمان نشو و عذاب وجدان نداشته باش. ۵-در زبان ,عاشق دوستی و رفاقت باش ولی در عقل فقط خودت را ببین. ۶-تا می توانی دوستت را هم دور بزن. ۷-بگو که سخت پایبند دوستی هستی اما در عمل بی اهمییت باش. ۸-در عین رفاقت سخت باز هم به دوستت اطمینان نکن. رعنا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 11:30 توسط morenna |
|
|
خدایا شوخی دیگه بسه!!! بیا یه کم جدی باشیم!
دیگه بیداری بسه خواب می خوام عمیق و طولانی.خلاء...!!! می خوام وقتی از خواب پریدم اینجا نباشم.هر جا شد شد. اینجا نباشم!!! من سردم است و فکر می کنم هیچ گاه گرم نخواهم شد! مثل سکوتهای میان کلاس محبت عریانم.و زخمهای من همه از عشق است از عشق!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 1:34 توسط morenna |
|
|
اینا درد دل یه دوسته یه وکیل آینده
خدا این عادلانه نیست چرا داری تو دادگاهت واسه ما انسانها به صورت غیابی حکم صادر می کنی؟!به کدامین جرم ها داری مجازاتمون می کنی..؟چرا ما انسانها حق اعتراض و تجدید نظرخواهی نداریم...(این منصفانه نیست)حداقل می ذاشتی از طرف خودمون یه وکیل می فرستادیم ...یا اینکه خودت واسمون یه وکیل تسخیری انتخاب می کردی...به کدام جرم ما انسانها رو تبعید کردی به این دنیا...ما که مرتکب جرمی نشدیم ما مجرم نیستیم.دلیل می یارم برات. ثابت می کنم.جرممون چیه؟اصلا شاکیمون کیه؟ فرشته هات هستن...دارن دروغ می گن...دارن تهمت می زنن...ما گناهی نکردیم ما اعتراض داریم.یه فرصت بهمون بده تا بتونیم از خودمون دفاع کنیم یا نه...حداقل بتونیم رضایتشونو بگیریم جبران خسارتشونو کنیم یا نه سوگند بخوریم بی گناهیم...میبینی خدا باز هم روییه قضایی همین دنیا...حداقل اینکه به ادم فرصت جبران یا اعتراض میده...خدا روییه قضایی تو هم عادلانه نیست!کاش میشد راه فرار از این دنیارو پیدا کرد.خدایا مارو عفو کن! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 0:13 توسط morenna |
|
|
برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود برای او نوشتم برای تو هوس بود ولی برای من نفس بود کاشکی خبر نداشتی دیوونه ی نگاتم یه مشت خاک نا چیز افتاده ای به زیر پاتم کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم کاشکی نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم نوشته هر چه بود تموم شد نوشتم عمر من حروم شد نوشته رفته ای ز یادم نوشتم شمع رو به بادم نوشته در دلم هوس مرد نوشتم دل توی قفس مرد کاشکی نبسته بودم زندگی مو به چشمات کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم به این دل دیوونه راه گریزو ساده بستم !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 0:9 توسط morenna |
|
|
وقتی دلم می گیره دل تنگ می شم وقتی دل تنگ می شم غصه می خورم یاد تو می افتم که غصه می خوردی و دلت تنگ می شد من دلم تنگ نمی شد و تو دلت می گرفت.حالا دیگه هیچی نمی خوام دنیا با تمام زرق و برقش مال تو.هیچی نمی خوام جز یه تکیه گاه امن.یه شونه که سرمو روش بذارم وچشمامو ببندم.می خوام فقط برام حرف بزنی.من فقط گوش کنم.نمی خوام هیچی بگم فقط بشنوم.هر چی که بگی می شنوم.تو فقط بگو... نمیخوام اشک بریزم.بخندم.حرف بزنم.فکر کنم.یادته با هم خندیدیم حرف زدیم خوندیم داد زدیم.حالا فقط تو حرف بزن تو بگو تو بخند تو...
دلم گرفته دلم عجیب گرفته است و فکر می کنم این ترنم موزون حزن تا با ابد ادامه خواهد داشت.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 23:41 توسط morenna |
|
|
امروز انسانها سخن تو را فراموش کرده اند.تنها در نفرت به تو وفادارند!
اما انان که تو را ستایش می کنند و تملق می گویند ساعتی از زندگیشان را هم با تو نمی گذرانند!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 0:21 توسط morenna |
|
|
سر کلاس ساختمان داده بودیم که یهو یاد همدان و قدیم افتادیم(طبق معمول) |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 23:44 توسط morenna |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
یادداشتهای گاه به گاه.فقط همین!
|
| پیوندها |
|
سیندرلا می اندیشم شاید خواب بوده ام نا کجا آباد محمد ترفند بوف-رپ(داداشیم) زیباترین تنهایی دل گران آدمک باران رز سفید فرهنگ نام و نام گزینی عشق یه طرفه آقا کلاغه و خانوم فنچه سارا دختر آسمانی |
|
RSS
|
