
|
روزها بود که گم شده بودم یا شاید هم گم کرده بودم!راه رها شدن از فریادهای درونم رو. اینجا که رسیدم رودخونه بود و درخت کوه و پرنده ساز و آواز... یک هم راز...یک هم درد... ساز داشتی اما نوای دل من را نمی نواختی گم کرده بودم همه چیزهای خوب را... نغمه دلم خاموش شده بود... می دانم روزی من هم دلم روشن می شود می دانم روزی من هم به یقین میرسم شاید! می دانم من هم روزی مجبور میشوم اعتماد کنم می دانم آن روزهرجا که باشد از راه میرسد ................................................................................. حرفام رو دلم سنگینی می کنه.اینجا نمیتونم همه چیزو بگم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:32 توسط morenna |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
یادداشتهای گاه به گاه.فقط همین!
|
| پیوندها |
|
سیندرلا می اندیشم شاید خواب بوده ام نا کجا آباد محمد ترفند بوف-رپ(داداشیم) زیباترین تنهایی دل گران آدمک باران رز سفید فرهنگ نام و نام گزینی عشق یه طرفه آقا کلاغه و خانوم فنچه سارا دختر آسمانی |
|
RSS
|
