تبليغاتX
morenna
خوابی که از سرت پرید من بودم
توي شرکت مشغول به کار:
حاج آقاي رئيس وارد شدن و سلام و عليک.بعد با تعجب شما اينجا بودين؟من:بله از اول اينجا بودم.اون:آخه اينجا اتاق آقايون هست و ...شما دوس دارين برين اتاق خانوما؟من:بللللههه توي دلم.نههههههه.اصلا
پس دستورشو ميدم.به هر حال شما خانومي ديگه....
خانومي چادري و مثلا محجبه بدون آرايش با سيبيل و اينا توي شرکت هست که توي اتاق خانوماست.ايشون از همه فعالترن و با يکي از پسرا دوستن که البته همه مي دونن.
ايشون تا متوجه شدن من قراره برم توي اون اتاق جاشون و که نزديک ۷ ماه اون جا بودن عوض کردن و دقيقا اومدن جايي که من قراره برم.من فقط از سرعت عمل ايشون و اين کار زشتشون تعجب کردم.
و از بچه ها شنيدم آقاي "ش" صبح با ديدن اين صحنه بهشون گفته اين کارارو نکنييييين.
احتمالا از اومدن من توي اون اتاق هم چندان راضي نيست چون نمي تونن مثل قبل با آقاي ...دوستشون راحت صحبت كنن و ....چيزاي ديگه كه خيليا ديدن و شنيدن()
 

اگه دوست نداشتم برم توي اتاق خانوما و بمونم توي اتاقي که۳ تا آقا توش بودن شايد يه دليلش اين باشه كه دخترا يه كارايي مي كنن كه شرط مي بندم اگه پسر بود عمرا  كرد
علت اينكه حاج آقا مي خواد ما جدا باشيم چيه؟اينكه يه وقت با آقايون ارتباط برقرار نكنيم؟!
واسه مني كه بودن توي اتاق آقايون يعني رعايت حريم خصوصي اونا و خودم.يعني فقط كار.يعني توجه نكردن به بعضي كاراشون واسه جلب توجه حالا دارم كم كم شك مي كنم اون خانوم با اون چادر و قيافه خانومه و بايد جدا باشه  يا من؟!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 14:23  توسط morenna | 

بعضي وقتا يه چيزي توي زندگي آدم گم ميشه.بعضي وقتا يه شيء كه بگردي پيدا ميشه يا يه حرفه كه شايد فكر كني يادت بياد.اما بعضي وقتا نمي دوني كه يه چيزي و گم كردي.نه دنبالش مي گردي نه به فكر پيدا كردنشي.
اون چيز مي تونه نفوذ كلام يا تمركز بر هدف و تسلط بر ضمير نا خود آگاه باشه
كتابي كه همكارم بهم هديه داد تمام اينارو بهم يادآوري كرد.من تا نصف خوندمش و باورش كردم.و حتي بهش عمل كردم.و نتيجش چيزي جز تعجب همه و رسيدن به خواسته هام نبود! اولين تجربه ي عمليه اين قضيه مربوط به محل كارم شد.بعد از تقريبا يك سال رفتم و از رئيسمون وقت گرفتم و باهاش صحبت كردم و ازش خواستم در مورد حقوقم تجديد نظر كنه.قبل از خوندن اين كتاب چيزي كه انتظارش و داشتم كمي فكر به حرفام بود و حالا ببينيم چي مي شه.اما بعد از خوندن اين كتاب مطمئن بودم به نتيجه خوبي مي رسم و رسيدم.جمله ي ريسمون بعد از شنيدن حرفاي من اين بود:چقدر مي خوايد؟! پس از اون خبر كردن مدير و مدير مالي و تنظيم قرار داد جديد در همون لحظه باعث تعجب همه شد!
اگه دنبال يه كتاب خوبيد اين و توصيه مي كنم.حكايت دولت و فرزانگي ميليونر يك شبه.(مارك فيشر)
..............................................................
حاشيه1:اولين سوال اقاي حاج آقا رئيس.-ازدواج كرديد؟من به دروغ:بله.در شرفشم!-مباركه(وقتي اونقد بي كاره كه واسه منشي خواستگار پيدا مي كنه....)
..............................................................
حاشيه 2:شما كارتون از چه ساعتيه:-از 8 صبح تا ۵ (من تا حالا 8 صبح و به چشم نديدم.من خيلي خيلي زود برم ۹ )
..............................................................
حاشيه 3:مسئول حسابداري-خبرا رسيده ميشه برين واسه منم صحبت كنين؟
..............................................................
اين روزها تنهايي ميرم غذا مي خورم.تنهايي توي حياط محل كارم قدم مي زنم.تنهايي و جدا از بقيه كار مي كنم تنهايي چه ايرادي داره جز اينكه تنهايي؟
.............................................................
گفت يافت مي نشود گشته ايم ما.گفتم آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 11:12  توسط morenna | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
یادداشتهای گاه به گاه.فقط همین!

نوشته های پیشین
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
سیندرلا
می اندیشم شاید خواب بوده ام
نا کجا آباد
محمد ترفند
بوف-رپ(داداشیم)
زیباترین تنهایی
دل گران
آدمک باران
رز سفید
فرهنگ نام و نام گزینی
عشق یه طرفه
آقا کلاغه و خانوم فنچه
سارا دختر آسمانی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Online User :