
|
توي شرکت مشغول به کار:
حاج آقاي رئيس وارد شدن و سلام و عليک.بعد با تعجب شما اينجا بودين؟من:بله از اول اينجا بودم.اون:آخه اينجا اتاق آقايون هست و ...شما دوس دارين برين اتاق خانوما؟من:بللللههه پس دستورشو ميدم.به هر حال شما خانومي ديگه.... خانومي چادري و مثلا محجبه بدون آرايش با سيبيل و اينا توي شرکت هست که توي اتاق خانوماست.ايشون از همه فعالترن و با يکي از پسرا دوستن که البته همه مي دونن. ايشون تا متوجه شدن من قراره برم توي اون اتاق جاشون و که نزديک ۷ ماه اون جا بودن عوض کردن و دقيقا اومدن جايي که من قراره برم.من فقط از سرعت عمل ايشون و اين کار زشتشون تعجب کردم. و از بچه ها شنيدم آقاي "ش" صبح با ديدن اين صحنه بهشون گفته اين کارارو نکنييييين. احتمالا از اومدن من توي اون اتاق هم چندان راضي نيست چون نمي تونن مثل قبل با آقاي ...دوستشون راحت صحبت كنن و ....چيزاي ديگه كه خيليا ديدن و شنيدن( اگه دوست نداشتم برم توي اتاق خانوما و بمونم توي اتاقي که۳ تا آقا توش بودن شايد يه دليلش اين باشه كه دخترا يه كارايي مي كنن كه شرط مي بندم اگه پسر بود عمرا كرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 14:23 توسط morenna |
|
|
بعضي وقتا يه چيزي توي زندگي آدم گم ميشه.بعضي وقتا يه شيء كه بگردي پيدا ميشه يا يه حرفه كه شايد فكر كني يادت بياد.اما بعضي وقتا نمي دوني كه يه چيزي و گم كردي.نه دنبالش مي گردي نه به فكر پيدا كردنشي. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 11:12 توسط morenna |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
یادداشتهای گاه به گاه.فقط همین!
|
| پیوندها |
|
سیندرلا می اندیشم شاید خواب بوده ام نا کجا آباد محمد ترفند بوف-رپ(داداشیم) زیباترین تنهایی دل گران آدمک باران رز سفید فرهنگ نام و نام گزینی عشق یه طرفه آقا کلاغه و خانوم فنچه سارا دختر آسمانی |
|
RSS
|
