
|
در میوه چینی بی گاه رویا را نارس چیدند و تردید از رسیدگی پوسید ! پریروز دوساعت تنها رفتم پشت بوم نشستم و به آسمون نگاه کردم... دیروز دو ساعت رفتم روی تختم دراز کشیدم و به تابلو های روی دیوار خیره شدم تصویر آدم هایی که به سمت غروب می رن... سر یه لجبازی ساده برنامه کاشان و کنسل کردم.پشیمون نیستم ولی.... امروز یه جا خوندم متولدین آذر اول عمل می کنن بعد فکر می کنن... امروز همش استرس داشتم.شاید به خاطر امتحانام... رئیسمون عوض شد و حالا یه خانم سرپرستمونه و خوشحالم... الانم متین داره به زمین و زمان غر می زنه.میگه حوصله هیچ کس و نداره حتی نامزدشو! دیشب خواب دیدم رفتم همدان و داریم با بچه ها یه اتاق تو خوابگاه انتخاب میکنیم... از صبح این رویا توی خاطرمه.همش میرم توو فکرو برمی گردم و ذهنم پر از خاطره میشه...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:3 توسط morenna |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
یادداشتهای گاه به گاه.فقط همین!
|
| پیوندها |
|
سیندرلا می اندیشم شاید خواب بوده ام نا کجا آباد محمد ترفند بوف-رپ(داداشیم) زیباترین تنهایی دل گران آدمک باران رز سفید فرهنگ نام و نام گزینی عشق یه طرفه آقا کلاغه و خانوم فنچه سارا دختر آسمانی |
|
RSS
|
